ایده ها و تجارب و فکر نوشته های من

متن مرتبط با «حکایت پند آموز» در سایت ایده ها و تجارب و فکر نوشته های من نوشته شده است

حکایت پند آموز، قهر_با_خود

  • نیلوبلاگ

    به شیوانا خبر دادند که یکی از شاگردان قدیمی اش در شهری دور از طریق معرفت دور شده و راه ولگردی را پیشه کرده است. شیوانا چندین هفته سفر کرد تا به شهر آن شاگرد قدیمی رسید. بدون اینکه استراحتی کند مستقیماً سراغ او را گرفت و پس از ساعتها جستجو او را در یک محل نامناسب یافت.مقابلش ایستاد؛ سری تکان داد و از او پرسید: تو اینجا چه میکنی دوست قدیمی؟ !!شاگرد لبخند تلخی زد و شانه هایش را بالا انداخت و گفت: من لیاقت درسهای شما را نداشتم استاد! حق من خیلی بدتر از اینهاست! شما این همه راه آمده اید تا به من چه بگویید؟شیوانا تبسمی کرد و گفت: من هنوز هم خودم را استاد تو میدانم....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    حکایت پند آموز | حکایت پند آموز کوتاه | حكايت پند آموز | حکايت پند اموز | حکایت های پند آموز | حکایت های پند آموز کوتاه | حكايت هاي پند آموز | حکایت های پند آموز قدیمی | حکایت های پند آموز و کوتاه | حکایت های پند آموز بلند